مردان خدا

مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جاغیررخ یار ندیدند

هر دست که دادند از ان دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند



یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سرانگشت گزیدند

جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند

یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند وبسی دام تنیدند

همت طلب از باطن پبران سحر خیز
زیرا که یکی را زدو عالم طلبیدند

زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز خلق ببریدند وبه باطل گرویدند

چون خلق در آیند به بازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند

کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
کاین جامه به اندازه ی هر کس نبریدند

مرغان نظر باز سبک سیر فروغی
از دامگه خاک بر افلاک پریدند

(فروغی بسطامی)
/ 1 نظر / 11 بازدید