مجنون

شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود


گفت:یارب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟


خسته ام زین عشق،دلخونم نکن،
من که مجنونم ،تو مجنونم نکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو،من نیستم


گفت:ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم


سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی!

   + نن جون - ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٩